نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
پس از انتشار مقالهای بلند از سوی سائمه سلطانی، مزدا مهرگان و هلن فرمان درباره مسائل جنسیتی، ستاره سخیزاده، فعال حقوق بشر، نقدی مفصل در واکنش به آن منتشر کرده و متن را دچار بحران مفهومی، اطلاقهای غیرقابل دفاع، خلط سطوح تحلیل و ناهماهنگی سبکی دانسته است. او تأکید میکند که دغدغه نویسندگان ارزشمند است، اما استدلالها نیازمند انسجام و دقت بیشتریاند.
مقالهای که اخیراً از سوی سائمه سلطانی، مزدا مهرگان و هلن فرمان منتشر شده، به گفته نویسندگانش حاصل «ساعتها کار جمعی، مطالعه، نوشتن، بحث و گفتوگو» است. آنان در مقدمه متن خود تأکید کردهاند که این نوشته برای دانشجویان مطالعات جنسیت، پژوهشگران حوزه فمینیسم و خوانندگان علاقهمند به تحلیلهای استدلالمحور تهیه شده است. نویسندگان هشدار دادهاند که این مقاله برای «مصرفکنندگان تصویری فضای مجازی» یا واکنشهای شتابزده مناسب نیست و تنها نقدهایی را پاسخ خواهند داد که بر پایه مطالعه کامل متن و درگیرشدن با استدلالها باشد. آنان همچنین از ناجیه حنیفی برای فراهمکردن منابع آکادمیک سپاسگزاری کردهاند.
در پی انتشار این مقاله، ستاره سخیزاده، فعال حقوق بشر، نقدی مفصل در صفحه فیسبوک خود منتشر کرده است. او در آغاز یادداشتش مینویسد که هدفش نادیدهگرفتن تلاش نویسندگان نیست، بلکه روشنکردن ضعفهای تحلیلی در متنی است که به موضوعات حساس جنسیتی میپردازد. به باور او، نخستین مشکل مقاله «بحران در تعریف مفاهیم» است؛ زیرا مفاهیمی مانند «مردسالاری» در متن مدام میان ساختار، شبکهای از مردان، نظام نمادین و یک فاعل آگاه جابهجا میشود و این نوسان مفهومی انسجام نظری را از بین میبرد.
او سپس به «اطلاقهای غیرقابل دفاع» اشاره میکند و میگوید گزارههایی مانند «تمام زنان افغانستان خشونت را تجربه کردهاند» یا «هیچجا مردان به صرف مرد بودن محروم نشدهاند» از نظر منطقی آسیبپذیرند و با یک مثال نقض فرو میریزند. سخیزاده تأکید میکند که استفاده از واژههایی مانند «هرگز» و «هیچگاه» در استدلال علمی، متن را شکننده میسازد.
به باور او، مقاله همچنین دچار «خلط سطوح تحلیل» است؛ زیرا بدون مرزبندی نظری، از گفتمان و آمار جرم تا نوروبیولوژی، فقه اسلامی، تاریخ فمینیسم غرب، اقتصاد سیاسی و حتی رواندرمانی هوش مصنوعی را کنار هم قرار داده است. او میگوید این پرشهای بیوقفه، انسجام تحلیلی را از بین میبرد و خواننده را از خط اصلی بحث دور میکند.
سخیزاده یکی دیگر از مشکلات متن را «اغراق در عاملیت مخالفان» میداند. به گفته او، مقاله مخالفان را بهعنوان کنشگران هماهنگ و دارای پروژههای سازمانیافته تصویر میکند، در حالیکه شواهد تجربی چنین هماهنگیای را نشان نمیدهد. او هشدار میدهد که این نوع تصویرسازی به نظریهپردازی توطئه نزدیک میشود.
او همچنین به «بحران لحن و هویت متن» اشاره میکند و میگوید مقاله نمیداند مقاله تحلیلی است یا بیانیه سیاسی. ترکیب ارجاعات آکادمیک با خطابهای دستوری و تهییجی، به باور او، انسجام ژانری متن را از بین برده است. او برخی گزارههای فرهنگی درباره وضعیت زنان افغانستان را نیز «اغراقآمیز» میخواند و میگوید چنین ادعاهایی نیازمند دادههای دقیق و روشمند است.
سخیزاده بخش مربوط به آیات قرآن را یکی از ضعیفترین قسمتهای مقاله میداند و میگوید ورود احساسی به مباحث فقهی، بدون بررسی اختلاف تفاسیر و بستر تاریخی، تمرکز متن را از نقد مردسالاری به نزاع دینی منتقل کرده است. او همچنین استفاده گزینشی از آمار، فقدان چارچوب نظری واحد و تقلیل انگیزه مخالفان به «جهل» یا «عجز» را از دیگر ضعفهای جدی مقاله برمیشمارد.
در پایان یادداشت، سخیزاده مینویسد که مقاله از نظر دغدغه سیاسی و جسارت قابل توجه است، اما از نظر تحلیلی دچار مشکلاتی چون اطلاقهای غیرقابل دفاع، خلط سطوح تحلیل، اغراق در عاملیت مخالفان، ناهماهنگی سبکی، پراکندگی موضوعی و ضعف در چارچوب نظری است. او تأکید میکند که «اشکال اصلی متن، ضعف در کنترل استدلال است، نه ضعف در دغدغه» و این دو تفاوت اساسی دارند.
این واکنش نشان میدهد که مباحث جنسیتی در فضای فکری افغانستان همچنان نیازمند دقت مفهومی، انسجام نظری و پرهیز از تعمیمهای احساسی است؛ موضوعاتی که در شرایط پیچیده امروز، حساسیت و اهمیت بیشتری یافتهاند.
ما را دنبال کنید:
تلگرام | فیسبوک | واتسآپ | یوتیوب |صفحه هنر و ادبیات | اینستاگرام
ارسال دیدگاه