نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
وقتی سیاستمداران مسائل کلان و حیاتی را بیسروصدا تصویب میکنند، افکار عمومی سرگرم بحثهای پیشپاافتاده میشود. اصل پیشپاافتادگی پارکینسون نشان میدهد چگونه چرندیات جذابتر از حقیقت جلوه میکنند؛ مردم برای مشارکت در تصمیمگیری به موضوعات ساده وارد میشوند و رسانهها نیز آن را بزرگ میکنند، در حالیکه مسائل بنیادین و پیچیده به حاشیه رانده میشوند.
زن ۳۲ ساله در آقچه جوزجان قربانی قتل ناموسی شد؛ برادرش با سلاح چرهای او را کشت و طالبان انگیزه را «ناموسی» اعلام کردند. این رویداد نمونهای از خشونت ساختاری علیه زنان است؛ پدیدهای که ریشه در مردسالاری، عرفهای قبیلهای و ضعف قانون دارد و با سیاستهای طالبان بیش از پیش تشدید میشود.
سعید موسوی در یادداشتی شخصی و تحلیلی، تجربههای کودکی خود را با نگاه دینی و علمی به مفهوم آخرالزمان پیوند میزند؛ جایی که تضاد میان برداشت کودکانه و نگرانی سنتی، پرسشی بنیادین درباره معنای واقعی پایان جهان را برمیانگیزد.
زندگی میان ابزار و هدف معنا مییابد؛ علم ابزار میسازد و سفر را آسانتر میکند، اما حکمت مقصد را روشن میسازد و معنا میبخشد. سلامتی، ثروت و دانش پایه امکان حرکتاند، نه ارزش نهایی. انسان کامل آن است که هم ابزارهایش استوار باشد و هم مقصدش روشن؛ هم سریع برود و هم درست برود.
با روز جهانی محو خشونت علیه زنان، این پرسش مطرح است: آیا میتوان پدیدهای را محو کرد که تعریفی واحد ندارد؟ خشونت فراتر از عمل فیزیکی، شامل ساختارهای ناعادلانه بینالمللی و فرهنگی است. در جوامعی مانند افغانستان، خشونت ثواب شمرده میشود. محو آن نیازمند ادبیاتسازی عمیق و تعریف مشترک مصادیق است.
طالبان و داعش با شعار شریعت و عدالت ظهور کردند، اما نتیجه کارشان چیزی جز خشونت، سرکوب و بهرهبرداری ابزاری از دین نبود. هر دو گروه در جامعهای سنتی و کمسواد رشد کردند، با حمایت بیرونی قدرت گرفتند و شریعت را وسیلهای برای رسیدن به سلطه ساختند. عدالت و انسانیت غایب ماند و افغانستان بهای سنگین این دو روی یک سکه را پرداخت.