نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
افغانستان سرزمینی با تنوع گسترده قومی و تجربههای پیچیده قدرت است؛ جایی که تاریخ آن میان هویتهای گوناگون، رقابتهای سیاسی و تلاشهای مداوم برای همزیستی شکل گرفته. گذشته این کشور نشان میدهد که نبودِ قرارداد اجتماعی عادلانه و مداخله قدرتهای خارجی، بارها مسیر ثبات را مختل کرده و ضرورت بازاندیشی در ساختار قدرت را برجسته کرده است.
محرومیت سیستماتیک دختران از تحصیل توسط گروه طالبان، فراتر از یک بحران حقوقبشری، زیرساختهای امنیتی و اقتصادی افغانستان را هدف قرار داده است. این نوشتار تبیین میکند که چگونه حذف زنان از چرخه دانش و اشتغال، با فلج کردن معیشت خانوادهها و جایگزینی مکاتب با مراکز ترویج تندروی، بستری ایدهآل برای تأمین نیروی انسانی گروههای تروریستی و تهدید ثبات جهانی فراهم آورده است.
انسان بعد از تولد فقط به یک معنا آزاد است: آزاد است که آگاه شود. همین آگاهی، هرچند دردناک و ناکافی، تنها چیزی است که چارچوبها را ابدی نمیکند و زندگی را از صرفِ تحمل، به زیستنی آگاهانه نزدیکتر میسازد.
عنوانی که جامعه به یک مرگ خشونتبار اختصاص میدهد، لزوماً تابعی از احکام رسمی یا باورهای دینی نیست. در جغرافیایی که قدرت همواره با حذف و خشونت گره خورده، واکاوی مرگ دکتر نجیبالله و تبدیل شدن او به یک نماد اخلاقی، نیازمند بازخوانی دقیقِ نسبت میان کارنامه امنیتی، سیاست آشتی ملی و پیامدهای فروپاشی نظم سیاسی است.
آیا گذشته واقعاً بهتر بود یا ما رنجهای تلخ پیشین را رمانتیک میکنیم؟ شکوهِ بناهای باستانی، بیش از فضیلت اخلاقی، سندی بر تمرکز قدرت و کار اجباری تودههاست. پیشرفت اگرچه ظلم را ریشهکن نکرده، اما با انسانیتر کردن زیستِ بشر و افزایش امید به زندگی، مجالی فراهم آورده تا انسانِ امروز برخلاف اسلافِ خویش، توان و فرصتِ ایستادگی در برابر بیعدالتی را داشته باشد.
سکولاریسم نه اصلی خنثی، بلکه دگردیسی هوشمندانه مسیحیت تاریخی برای تداوم سلطه در پوششی مدرن است. این پدیده با پنهان کردن ریشههای الهیاتی خود در ساختارهای حقوقی، قضایی و زمانی، معیاری تمدنی ساخته که فرهنگهای دیگر را به حاشیه میراند. در واقع، جهان امروز نه با حذف دین، بلکه با مسیحیتِ سکولارشدهای روبهروست که خود را حقیقتی جهانشمول و طبیعی جلوه میدهد.