نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
اصولنامه تازه هبتالله با تقسيم جامعه به چهار طبقه «علما، اشراف، متوسط و پايين»، نه تحليل اجتماعی است و نه برداشت دينی؛ بلکه نسخهای دستوری برای تحکيم سلطه اليگارشی مذهبی و ترويج منطق «بادار/غلام» است. اين سند، پيش از آنکه يک متن اداری باشد، محک وجدان جمعی مردم افغانستان و آزمونی برای واکنش آگاهانه جامعه است.
سقوط جمهوریت در افغانستان تنها یک شکست نظامی نبود، بلکه برآیند دو دهه انباشت فساد، تمرکزگرایی مفرط و وابستگی ساختاری به حمایتهای خارجی بود. در حالی که میلیاردها دلار صرف دولتسازی شد، شکاف میان نخبگان کابل و واقعیتهای اجتماعی، در کنار توافقات پشتپرده بینالمللی، بستر را برای فروپاشی سریع فراهم کرد. این نوشتار به واکاوی ریشههای داخلی این شکست تاریخی میپردازد.
در این یادداشت، قاعدگی نه یک اتفاق ساده، بلکه مرحلهای توصیف شده که در آن زن، بدن خود را به مثابه پدیدهای بیگانه تحمل میکند. دوبووار با تشریح فرآیندهای هورمونی، از آشوبهایی چون نوسان فشار خون، دردهای عصبی و بیثباتی شدید خلقوخو سخن میگوید. او معتقد است رحم هر ماه گهوارهای برای زندگی میسازد که با عدم باروری، به شکلی خونین ویران میشود.
حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس، بیش از آنکه طبل جنگ باشد، به یک بازی پیچیده ژئوپلیتیک شباهت دارد. در حالی که ناوها و جنگندهها سرخط اخبار را اشغال کردهاند، تحلیل لایههای پنهان نشان میدهد که این تنش میتواند ابزاری برای انحراف افکار عمومی از پروندههای جنجالی داخلی نظیر «اپستین» و همزمان، اهرم فشاری اقتصادی بر رقبای بزرگی چون چین از طریق کنترل نبض بازار نفت باشد.
فرمان اخیر رهبر طالبان برای انتصاب یک مقام نظامی در رأس دانشگاه فاریاب، فراتر از تغییراتی اداری، نمادی از استراتژی «نظامیسازی اندیشه» است. این نوشتار با نگاهی به نظریات هانا آرنت و مدلهای حکمرانی، نشان میدهد که چگونه تبدیل نهادهای علمی به غنایم جنگی، منجر به انسداد مهارتی نسل آینده و فروپاشی کارکردی دولت در مواجهه با چالشهای مدرن و جهان دانشبنیان میگردد.
این نوشتار با نگاهی تحلیلی به دوران درانیها، فرآیند شکلگیری دولت متمرکز را در جغرافیای افغانستان امروزی واکاوی میکند. متن پیش رو تبیین میکند که چگونه تلاقیِ سازماندهی نظامی پشتونها و سنتِ دیرینهی دیوانسالاری زبان فارسی، شالودهی یک هویت سیاسی واحد را بنا نهاد. این جستار با عبور از قضاوتهای اخلاقی مدرن، منطق قدرت در قرن هجدهم را بررسی کرده و نشان میدهد که انتخاب زبان فارسی نه یک امتیاز قومی، بلکه ضرورتی راهبردی برای اداره قلمرو و اتصال به تمدن منطقه بوده است.