نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
منابع محلی در فیضآباد، مرکز بدخشان، میگویند یک دختر ۲۱ ساله پس از تجربه خشونتهای خانوادگی جان خود را از دست داده است. این رویداد در حالی رخ میدهد که محدودیتهای گسترده بر زنان و دختران در دوره حاکمیت طالبان، زمینه افزایش خشونت خانگی و تشدید بحران روانی و اجتماعی را در این ولایت فراهم کرده است.
منابع محلی در فیضآباد تأیید میکنند که یک دختر جوان، باشنده شهر کهنه، پس از تحمل فشارهای خانوادگی جان خود را از دست داده است. او دانشآموخته پرستاری بود و به گفته نزدیکانش، مدتها با مشکلات خانوادگی و فشارهای روانی دستوپنجه نرم میکرد. فعالان اجتماعی در بدخشان میگویند این رویداد تنها یک تراژدی فردی نیست؛ بلکه بازتابدهنده بحرانی گستردهتر است که زنان و دختران در این ولایت با آن روبهرو هستند. نبود نهادهای حمایتی، محدودیتهای اجتماعی و کاهش دسترسی به خدمات روانی، زنان را در برابر خشونت آسیبپذیرتر کرده است.
بدخشان در دوره حاکمیت طالبان شاهد محدودیتهای شدید بر زنان و دختران بوده است. بستهبودن مکاتب و دانشگاهها، ممنوعیت کار در بسیاری از ادارات و فشارهای اجتماعی بر پوشش و رفتوآمد، فضای زندگی را برای زنان تنگتر کرده است. فعالان محلی میگویند زنان در این ولایت نهتنها از حق آموزش و کار محروماند، بلکه دسترسیشان به عدالت، حمایت حقوقی و خدمات روانشناختی نیز بهشدت کاهش یافته است. این شرایط، احساس بیقدرتی و ناامیدی را در میان دختران جوان افزایش داده و زمینهساز بحرانهای روانی شده است.
در دوره جمهوری، با وجود چالشهای جدی، امکان مراجعه زنان به نهادهای عدلی، کمیسیونهای حقوق بشر، رسانهها و سازمانهای مدنی وجود داشت و همین سازوکارها در برخی موارد مانع تداوم خشونت میشد. آمار خودکشی زنان در آن دوره نیز نگرانکننده بود، اما دستکم ثبت، پیگیری و مداخله نسبی ممکن بود. امروز، در دوره طالبان، بسیاری از این نهادها از میان رفته یا تضعیف شدهاند و گزارشدهی درباره خشونت و خودکشی دشوارتر شده است. فعالان میگویند آمار واقعی احتمالاً بسیار بیشتر از مواردی است که بهصورت محدود رسانهای میشود.
کارشناسان چند عامل اصلی را در افزایش خودکشی زنان و دختران برجسته میکنند: خشونت خانگی و ساختار مردسالار، محرومیت از آموزش و کار، فشارهای اقتصادی، انزوای اجتماعی، نبود خدمات روانشناختی و نبود سازوکارهای حمایتی. ترکیب این عوامل، بهویژه در ولایتهای محروم مانند بدخشان، دختران جوان را در چرخهای از ناامیدی قرار میدهد. نبود چشمانداز روشن برای آینده، بستهبودن مسیرهای رشد و حذف زنان از عرصههای اجتماعی، فشار روانی را تشدید میکند و آنان را در برابر آسیبها بیدفاع میکند.
دکتر نیکمحمد، روانشناس در کابل میگوید: «وقتی فرد در محیطی زندگی میکند که خشونت عادیسازی شده و هیچ کانال امنی برای بیان درد وجود ندارد، خطر فرو رفتن در ناامیدی افزایش مییابد. زنان و دختران در چنین شرایطی چند برابر آسیبپذیرند؛ زیرا هم فشار خانوادگی را تحمل میکنند و هم از حمایت حرفهای محروماند.» او تأکید میکند که ایجاد خدمات مشاوره، آموزش مهارتهای زندگی و فضاهای امن گفتوگو میتواند نقش مهمی در کاهش این بحران داشته باشد.
صابر رضایی، استاد دانشگاه، این وضعیت را نتیجه «ترکیب خطرناک سیاست، سنت و فقر» میداند. او میگوید: «وقتی ساختار سیاسی حقوق زنان را به رسمیت نمیشناسد، سنتهای سختگیرانه بدون نقد بازتولید میشود و فقر اقتصادی خانوادهها را تحت فشار قرار میدهد، بدن و زندگی زن به میدان تخلیه این تنشها تبدیل میشود.» به باور او، خودکشی زنان را نباید یک تصمیم فردی دانست؛ این رویدادها نشانه بیماری عمیق در ساختار اجتماعی و سیاسی است.
رویداد فیضآباد تنها یک تراژدی فردی نیست؛ نشانهای است از بحرانی عمیقتر که زنان و دختران در بدخشان و سراسر افغانستان با آن روبهرو هستند. تا زمانی که خشونت خانگی جدی گرفته نشود، مکاتب دخترانه باز نشود، زنان از کار و مشارکت محروم باشند و سازوکارهای حمایتی و روانی ایجاد نشود، این چرخه تلخ ادامه خواهد یافت. این بحران نهفقط رنج زنان، بلکه زخمی بر پیکر جامعه است؛ زخمی که با سکوت، عمیقتر میشود.
ما را دنبال کنید:
تلگرام | فیسبوک | واتسآپ | یوتیوب |صفحه هنر و ادبیات | اینستاگرام
دیدگاه بسته شده است.