انسان، اختیار و جامعه‌ متعالی

آیا در جهانی آمیخته از تضاد، تلاش برای عدالت بیهوده است؟ این نوشتار با نگاهی فلسفی به استعاره‌های مولانا، نشان می‌دهد که جهل و نابرابری نه بن‌بست، بلکه بستری برای شکوفایی فضیلت‌های اخلاقی بشرند. با پذیرش مسئولیت فردی و انتخاب آگاهانه میان سره و ناسره، می‌توان از دل رنج‌ها و تضادهای هستی، مسیری روشن به سوی ساختن جامعه‌ای متعالی و فضیلت‌محور گشود.
در هیاهوی ناامیدی‌های عصر حاضر، جایگاه اختیار انسان در میان کلاف سردرگم خیر و شر کجاست؟ این نوشتار با نگاهی ژرف به تضادهای بنیادین هستی، نشان می‌دهد که نابرابری، جهل و رنج، نه پایان راه، بلکه بستر ظهور فضیلت و آگاهی بشرند. با بازخوانی استعاره‌های مولانا و تحلیل نسبت میان «سره» و «ناسره»، این متن دعوتی است به بازشناسی مسئولیت اخلاقی انسان برای ساختن جامعه‌ای متعالی؛ جایی که عدالت نه یک اتفاق، بلکه محصول انتخاب‌های آگاهانه و کنشگریِ معنادار در صحنه‌ی بزرگِ هستی است.

در جهانی که امروز غرق در غوغا و ناامیدی است، بشر گاه بزرگ‌ترین وظیفه‌ خود را در قبال ساختن جامعه‌ای متعالی فراموش می‌کند. شاید این وضعیت، نتیجه‌ یأس و دلمردگی انسان معاصری باشد که او را از مسئولیت‌های اخلاقی و اجتماعی‌اش غافل کرده است. در نوشتار پیش رو، با واکاوی خلقت جهان و آمیختگی خیر و شر، نشان داده‌ایم که انسان نقشی تعیین‌کننده در این میانه دارد. او می‌تواند و باید با آگاهی و تلاش، مسئولیت خویش را به‌جا آورد. هر انسانی در حیطه دانش و توان خود، موظف است در هر نقطه از زندگی، آگاهانه انتخاب کند و در این تئاتر بزرگ، نقشی برتر بر عهده گیرد.

انسان، اختیار و جامعه‌ متعالی

انسان در جهان با آمیختگی خیر و شر مواجه است. بی‌عدالتی، جهل، فقر و ضعف‌های اجتماعی، نه پایان راه و نه دلیلی برای ناامیدی، بلکه زمینه‌ای برای آشکار شدن فضیلت و رشد اخلاقی بشر هستند. مولانا این نکته را با استعاره‌ی «ابلیس» بیان می‌کند؛ ابلیس نه پدیده‌ای ناخواسته، بلکه ضرورتی خلق‌شده است تا انسان بتواند سره را از ناسره تمییز دهد و اختیار واقعی خود را تجربه کند.

هر انسان با آگاهی و اختیار خویش می‌تواند در مواجهه با نابرابری، ظلم و جهل، راه درست را برگزیند. اختیار انسان ارزشمند است؛ نه صرفاً برای نتیجه، بلکه به‌دلیل تمرینی که در تمییز خیر از شر فراهم می‌آورد. همان‌گونه که نور و ظلمت در ذات خویش اصالت دارند، ارزش فضیلت انسان نیز به ماهیت آن بستگی دارد، نه صرفاً به حضور شر یا رنج.

نابرابری‌ها و کاستی‌ها، مانند ریشه، پوست و تخم هندوانه هستند؛ شاید به‌ظاهر اضافی یا «ناسره» به‌نظر برسند، اما بدون آن‌ها رشد و بروز میوه‌ی کامل (سره) ممکن نمی‌شود. انسان‌ها با انتخاب‌های آگاهانه، همکاری و تلاش جمعی، می‌توانند از این زمینه‌ی پیچیده و آمیخته، جامعه‌ای متعالی و عدالت‌محور بسازند. مدینه‌ی فاضله محصول عمل آگاهانه است، نه حذف کامل تضادها.

استعاره‌ی بدن انسان و میوه نیز این درس را روشن می‌کند: بدن سره را از ناسره جدا کرده، نیاز خود را جذب و مابقی را دفع می‌کند. بدون وجود ناسره، سره قابل آشکار شدن و رشد نیست، اما ماهیت آن نیز تغییر نمی‌کند. به همین ترتیب، انسان‌ها در مواجهه با تضادها می‌توانند فضیلت و عدالت را تجلی بخشند.

بی‌عدالتی و جهل در جامعه نه نشانه‌ی شکست، بلکه فرصتی برای عمل مسئولانه و اخلاقی هستند. هر انتخاب درست و هر اقدام برای عدالت، نقش انسان را در ساخت جامعه‌ای متعالی روشن‌تر می‌کند. جهان صحنه‌ی آزمون و ظهور اختیار است، نه نمایشِ عبث بودنِ تلاش‌ها.

در نهایت، بشر با پذیرش ترکیب خیر و شر و با ایفای نقش فعال در انتخاب، می‌تواند جامعه‌ای انسانی و فضیلت‌محور بسازد. نه به این امید که شر ضروری است، بلکه به این دلیل که اختیار و تلاش انسان، سره را آشکار، عدالت را تقویت و زندگی جمعی را متعالی می‌کند.