نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
رابطه پاکستان با گروه طالبان از حمایت علنی در دهه ۱۹۹۰ به مشارکتی خاموش پس از سال ۲۰۰۱ و سرانجام به بیگانگی و خصومت از سال ۲۰۲۱ به این سو تغییر یافته است. منازعه کنونی آنها که هزینههای گزافی برای هر دو کشور به همراه داشته و به نظر نمیرسد راه حل نظامی یا سیاسی آسانی داشته باشد، تهدیدی برای ثبات و شکوفایی کشورهای همسایه نیز محسوب میشود.
هرچند منافع استراتژیک آمریکا در منطقه پس از خروج نظامی ایالات متحده در آگست ۲۰۲۱ به شدت کاهش یافت، اما پویاییهای سیاسی تغییریافته، بهویژه جابهجایی در اتحادهای سیاسی و نظامی، واشنگتن را به تعامل فزاینده با پاکستان و تعاملی محتاطانه با رژیم طالبان واداشته است. همزمان، ایالات متحده به عاملی در چگونگی شکلگیری استراتژیهای امنیت ملی اسلامآباد و کابل تبدیل شده است.
کمتر از یک دهه پس از تأسیس پاکستان در سال ۱۹۴۷، این کشور به عنوان عضوی از ساختار اتحاد جنگ سرد که برای مهار اتحاد جماهیر شوروی ایجاد شده بود، وارد افق استراتژیک آمریکا شد. این مشارکت امنیتی با جهاد اسلامی علیه شوروی در دهه ۱۹۸۰ (که توسط پاکستان تسهیل شد) تقویت گردید و پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ برای مقابله با شورش گروه طالبان احیا شد. در طول دو دههای که هزاران نیروی آمریکایی در منطقه مستقر بودند، اعطای حقوق پروازی توسط پاکستان و دسترسی به بندر کراچی برای حفظ زنجیره تأمین عملیات نظامی علیه جنگجویان طالبان حیاتی بود. در همان دوره، پاکستان همچنین به دلیل فراهم کردن پناهگاه امن برای جنگجویان گروه طالبان – که بدون آن پیروزی شورشیان احتمالاً ممکن نبود – نقشی محوری در درگیریها داشت. اما با خروج نظامی آمریکا، هیچیک از این دو کشور در محاسبات استراتژیک ایالات متحده جایگاه سابق را نداشتند.
واشنگتن در سال ۲۰۰۴ پاکستان را به عنوان «متحد اصلی غیر ناتو» معرفی کرد و روابط را به سطح مشارکت دفاعی استراتژیک ارتقا داد. اما این کشور متعاقباً شاهد جایگزینی رابطه نزدیک خود با آمریکا با سیاستی مبتنی بر «بیتوجهی خوشخیم» بود که در دولت جو بایدن به وضوح نمایان گشت. برنامه مبارزه با تروریسم که زمانی بودجه کلانی داشت پایان یافت و پیوندهای انکشافی و دیپلماتیک به حداقل رسید. در حالی که نگرانیها درباره صدور مجدد تروریسم از منطقه و منع اشاعه هستهای باقی مانده بود، سیاستگذاران واشنگتن تلاش کردند تا مانند دولت باراک اوباما، توجه خود را به تئاتر آسیا-پاسیفیک معطوف کنند، اما رویدادها آنها را مجبور کرد توجه خود را به خاورمیانه و سپس اوکراین معطوف کنند.
گسست از افغانستان این روند را به شدت تشدید کرد. واشنگتن مشتاق بود خروج تحقیرآمیز نظامی و تلاشهای شکستخورده برای ساختن یک دولت قانونمند و اقتصادی پایدار را پشت سر بگذارد. دولت بایدن در عزم خود برای منزوی کردن این کشور، تقریباً تمامی تعاملات دیپلماتیک را قطع کرد. اگرچه رژیم جدید در کابل به عنوان ناقض شرایط توافقنامه ۲۰۲۰ دوحه و پناهگاه گروههای تروریستی منطقهای از جمله القاعده شناخته میشد، اما خودِ رژیم طالبان به عنوان تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی آمریکا ارزیابی نشد. بنابراین، هر دو کشور در مقایسه با تحولات نگرانکننده در سایر نقاط جهان، در حاشیه قرار گرفتند.
روابط میان ایالات متحده و پاکستان تحت دولت کنونی دونالد جی. ترامپ که نگاهی معاملهگرایانه دارد، لحن صمیمانهتری به خود گرفته و تحت بازنگری قرار گرفته است. علاقه مجدد به پاکستان بر پیشنهاد این کشور مبنی بر تأمین مواد معدنی کمیاب و حیاتی برای صنایع انرژی و دفاعی آمریکا و فرصتهای نویدبخش برای سرمایهگذاری جدید آمریکایی متمرکز شده است. در مقابل، اسلامآباد خواستار سیاستی حساستر نسبت به اولویتهای سیاست خارجی خود و همچنین تمایل بیشتر واشنگتن برای فشار بر صندوق بینالمللی پول جهت درک شرایط بحرانی اقتصادی پاکستان شده است. در سطح دوجانبه، تعامل نظامی بیشتر اخیراً منجر به توافقی برای تقویت همکاریهای امنیتی در امتداد مرزهای پاکستان با افغانستان و ایران شده که بر برنامههای آموزشی و فروش نظامی تقویتیافته افزوده شده است. نزدیکی بیشتر به آمریکا همچنین با روابط گرمی که میان رئیس ارتش پاکستان، فیلد مارشال عاصم منیر با کاخ سفید و مقامات ارشد نظامی آمریکا شکل گرفته، مشخص میشود. سرد شدن روابط آمریکا با هند در دولت ترامپ نیز در کمک به تحکیم پیوند با پاکستان نقش داشته است، همانطور که واشنگتن تمایل دارد اسلامآباد را تا حدی از نظر اقتصادی کمتر به سرمایهگذاری چین وابسته کند. در یک قاب بزرگتر، با پاکستان به عنوان شریک، ایالات متحده ممکن است در موقعیت بهتری برای بازیابی جایگاه ژئواستراتژیک خود در منطقهای که به طور فزاینده تحت نفوذ چین قرار گرفته، قرار گیرد.
منازعه دشمنی میان پاکستان و افغانستان ریشه در سیاستی دارد که توسط یک مقام استعماری بریتانیا در سال ۱۸۹۳ اتخاذ شد و قبایل سرکش پشتون را در هندِ پیش از پاکستان و افغانستان تقسیم کرد. از زمان تأسیس پاکستان در سال ۱۹۴۷، افغانستان همواره نگران سلطه همسایه قدرتمند و اغلب مغرور شرقی خود بوده است. کابل با حمایت از ایده ایجاد «پشتونستان» و تلاش برای ایجاد توازن قوا از طریق برقراری رابطه قوی با رقیب پاکستان، یعنی هند، به این وضعیت واکنش نشان داده است. رژیمهای پیاپی در افغانستان در برابر تلاشهای پاکستان برای استفاده از آنها به عنوان عنصری در دفاع استراتژیک علیه هند مقاومت کردهاند. در حالی که موضوع پشتونستان همچنان یک عامل تنشزا در روابط است، اما اکنون تحتالشعاع اختلافات ایدئولوژیک قرار گرفته است.
گروه طالبان ثابت کرده است که میتواند قبضه خود بر قدرت را مستحکم کند و بدون شناسایی بینالمللی و با وجود تحریمها زنده بماند؛ در حالی که تصویری از خوداتکایی و انعطافپذیری در برابر فشارهای خارجی ارائه میدهد. رهبری این گروه مطمئن به نظر میرسد که در نهایت جهان مجبور خواهد شد اقتدار کامل گروه طالبان در افغانستان و مشروعیت آنها را به عنوان یک حکومت مستقل به رسمیت بشناسد. اعتماد به نفس این گروه ناشی از آن است که قدرت را از دست قدرتمندترین نیروی نظامی جهان ربودهاند. تصور اعضای گروه طالبان از خود به عنوان جنگجویان میداندیده با مأموریت «پاکسازی افغانستان» از طریق اجرای نسخه سختگیرانهتری از قوانین و آموزههای اسلامی، تفکر آنها را متمایز میکند. به عنوان یک رژیم اساساً ایدئولوژیک، رهبران آن در برابر رفتارهای معاملهگرایانه مقاومت کرده و کمتر در برابر فشارهای مربوط به رعایت هنجارهای بینالمللی دیپلماسی تسلیم شدهاند.
بحران فعلی میان پاکستان و افغانستان ناشی از پناهگاهی است که حکومت کابل برای یک جنبش شبهنظامی منشعب، یعنی «تحریک طالبان پاکستان» (تیتیپی) فراهم کرده است؛ گروهی که هدفش تبدیل پاکستان به سیستمی مشابه رژیم طالبان است. از زمان تسلط گروه طالبان بر قدرت در آگست ۲۰۲۱، تیتیپی با تسهیلات حکومت کابل، حملات تروریستی فرامرزی را علیه پاکستان انجام داده که هزاران نظامی و غیرنظامی را به کام مرگ کشانده است. این در حالی است که گروه طالبان در توافقنامه فوریه ۲۰۲۰ دوحه متعهد شده بود که اجازه ندهد هیچ طرف ثالثی از خاک افغانستان برای انجام اقدامات تروریستی علیه هیچ گروه یا کشور دیگری استفاده کند.
تمامی تلاشها برای پایان دادن به بنبست بر سر تیتیپی تاکنون شکست خورده است. رهبران طالبان مذاکرات مستقیمی را بین تیتیپی و حکومت اسلامآباد ترتیب دادهاند و چین، قطر، ترکیه و عربستان سعودی نیز برای میانجیگری تلاش کردهاند. با این حال، گفتگوها تنها به برجسته کردن شکاف موجود میان دو طرف در مسائل اساسی کمک کرده است. گروه طالبان مایل به رها کردن تیتیپی (که متحد دیرینه آنهاست) نیست، در حالی که ارتش پاکستان قاطعانه پیشنهادها برای معامله صلحی را که معتقد است احتمالاً باعث قدرت گرفتن تروریستهای افراطی و بیثباتی پاکستان میشود، رد کرده است. برای آرام کردن اسلامآباد، حکومت کابل تلاش کرده تا تیتیپی جنگجویان خود را از مرز دورتر ببرد. اما تشدید خشونتها باعث شده ارتش پاکستان به حملاتی علیه اردوگاههای تیتیپی و سایر اهداف در داخل افغانستان، از جمله در کابل، دست بزند. با این حال، اقدامات نظامی هدفمند نتوانست کابل را از حفظ روابط با تیتیپی منصرف کند؛ از این رو فیلد مارشال منیر تهدید کرد که «ضربهای خردکننده» علیه رژیم طالبان در قالب حملات بمباران تشدید شده و تجهیز گروههای مقاومت محلی که به دنبال تغییر رژیم در افغانستان هستند، وارد خواهد کرد.
بعید است پاکستان چنین تهدیدهایی برای تغییر رژیم را عملی کند، زیرا این کار بسیار غیرقابل پیشبینی است و احتمالاً کل منطقه را بیثبات میکند. اگرچه پاکستان برتری نظامی قاطعی دارد، اما نیروهای زمینی که برای نابودی پایگاههای تیتیپی وارد افغانستان شوند، با مدافعان میداندیده طالبان روبرو خواهند شد که احتمالاً به جنگهای چریکی نامتقارن متوسل میشوند. اسلامآباد همچنین باید این احتمال را در نظر بگیرد که گسترش جنگ میتواند منجر به متحد شدن مردم افغانستان در مخالفت با مهاجمان شود. علاوه بر این، یک کارزار نظامی گسترده در افغانستان ممکن است نیروهای امنیتی خودِ پاکستان را از مقابله با تهدیدات تروریستی منحرف کند و گروههای اسلامگرای تندرو و ضد دولتی داخلی را فعال سازد. این کار بدون شک برای حکومتی که از نظر اقتصادی در مضیقه است، پرهزینه خواهد بود و مقاومت سیاسی داخلی، بهویژه در خیبر پختونخوا (که اکثر مردم آن رویکرد آشتیجویانهتر با گروه طالبان را ترجیح میدهند) ایجاد خواهد کرد.
اسلامآباد برای فشار بر کابل جهت توقف نفوذ تیتیپی و سایر گروههای تروریستی، فشارهای اقتصادی اعمال کرده است. بیش از ۲.۸ میلیون افغان، که بسیاری از آنها مقیم طولانیمدت پاکستان بودند، اخراج شدهاند که بار سنگینی بر دوش حکومت کابل برای اسکان مجدد آنها ایجاد کرده است. پاکستان همچنین مکرراً گذرهای مرزی کلیدی را به روی تجارت با همسایه غربی خود میبندد که وضعیت اقتصادی دشوار افغانستان را وخیمتر میکند. این فشار تجاری آسیب شدیدی به اقتصاد افغانستانِ محصور در خشکی میزند، اما برای خود پاکستان نیز هزینه بالایی دارد؛ زیرا ولایت خیبر پختونخوا پیوند نزدیکی با بازارهای افغانستان دارد و این انسدادها مانع از گسترش تجارت پاکستان با آسیای مرکزی میشود. تعلیق تجارت افغانستان با پاکستان همچنین تلاشهای رژیم طالبان را برای جایگزینی مسیرهای پاکستانی با مسیرهای ایران (که به هند و اروپا متصل میشوند) تسریع میکند.
وخیم شدن روابط میان پاکستان و افغانستان پیامدهای ژئوپلیتیکی فراتر از راندن افغانستان به سوی ایران و هند داشته است. این وضعیت حواس اسلامآباد را از تلاش برای همسویی بهتر با کشورهای خاورمیانه در مسائل بزرگ سیاسی پرت میکند و دامنه محدود توافق دفاعی پاکستان با عربستان سعودی را نشان میدهد؛ سعودیها قصدی برای ورود به منازعات پاکستان با افغانستان یا هند ندارند. نبود صلح همچنین تلاشها برای دستیابی به ادغام اقتصادی منطقهای را تضعیف میکند. به همین ترتیب، بخش بزرگی از برنامههای چین برای «ابتکار کمربند و جاده» به صلح میان افغانستان و پاکستان متکی است. اگر نزدیکی سیاسی و اقتصادی هند به حکومت کابل منجر به حمایت امنیتی شود، خطر برافروختن یک درگیری بزرگ میان دو کشور هستهای (هند و پاکستان) وجود دارد.
دخالت ایالات متحده با توجه به اینکه هیچ راه حلی برای اختلافات آنها در افق دیده نمیشود، به طور طبیعی این سوال مطرح شده که آیا پرزیدنت ترامپ که در ابتکارات صلحطلبی در سراسر جهان فعال است، ممکن است برای کاهش تنشها میان پاکستان و افغانستان پادرمیانی کند. در اوایل دوره دوم ریاستجمهوریاش، رئیسجمهور آمریکا نسبت به مداخله بین دو کشور ابراز علاقه کرده بود. در ظاهر، ایالات متحده در موقعیت خوبی برای ایفای نقش میانجی قرار ندارد؛ برخلاف روسیه، چین و اتحادیه اروپا، آمریکا حضور دیپلماتیک در کابل ندارد. جریانهای بزرگ کمکهای بشردوستانه که ممکن بود به آمریکا اهرم فشار بدهد، در اوایل دولت ترامپ تا حد زیادی قطع شدند. نزدیکی اخیر واشنگتن به پاکستان نیز سوالاتی را در مورد اینکه آیا آمریکا میتواند یک میانجی بیطرف باشد، برمیانگیزد.
با این حال، ایالات متحده کاملاً بدون ابزار برای تأثیرگذاری بر رهبری طالبان نیست. رژیم طالبان در جستجوی مشروعیت بینالمللی، هیچ چیز را معنادارتر از شناسایی دیپلماتیک توسط آمریکا یا دستکم ایجاد یک مأموریت دیپلماتیک دائمی در کابل نمیبیند. مقامات طالبان علاقه شدیدی به جذب سرمایهگذاری اقتصادی آمریکا و کمک واشنگتن برای دریافت وامهای بینالمللی نشان دادهاند. به همان اندازه که رژیم طالبان تحت تحریم است، به طور غیرمستقیم توسط سیاستهای مالی آمریکا که سیستم بانکی افغانستان را تثبیت کرده و از فروپاشی اقتصادی جلوگیری میکند، سرپا نگه داشته شده است. آمریکا همچنین اهرم فشار استفادهنشدهای از طریق ۳.۵ میلیارد دالر ذخایر ارزی مسدود شده افغانستان دارد.
یک مانع جدی برای دخالت آمریکا، افکار عمومی در داخل ایالات متحده است. تروما و آسیب ناشی از خروج پر هرجومرج هنوز باقی است. علاوه بر این، گروههای با نفوذ داخلی که حقوق بشر را در اولویت قرار میدهند، خواهان تحریم رژیم طالبان به دلیل مواضعشان در قبال آموزش زنان هستند. برخی گروهها نیز احتمالاً نقش میانجیگری آمریکا را زیر سوال میبرند اگر این کار منجر به طولانی شدن حکومت طالبان شود.
اما واشنگتن نمیتواند نسبت به تداوم رویارویی پاکستان و افغانستان که مانعی بر سر راه تحقق منافع امنیتی و سیاست خارجی آمریکا است، بیتفاوت باشد. جنگ پاکستان با رژیم طالبان، تمرکز را از اهداف نزدیکی جدید پاکستان و آمریکا منحرف میکند. در سطح منطقهای، بستن مکرر مرزها توسط پاکستان، افغانستان را از نظر اقتصادی و سیاسی به ایران نزدیکتر کرده و آن را به سرمایهگذاری چینیها وابستهتر میکند. امیدهای آمریکا برای همکاری ضد تروریسم با کابل علیه شاخه خراسان داعش (ISKP) تا زمانی که تیتیپی مورد حمایت رژیم کابل در خیبر پختونخوا و بلوچستان خشونت میآفریند، ناممکن به نظر میرسد.
مدیریت منازعه گروه طالبان انگیزه دارد تا تضاد خود با پاکستان را طولانی کند، نه به امید پیروزی قاطع، بلکه برای جلوگیری از شکستی که میتواند تصرف افغانستان را کمرنگ کند. پاکستان با یک معضل دشوار روبروست: ترجیح میدهد از هزینههای یک جنگ تمامعیار اجتناب کند، اما نمیتواند اجازه دهد تروریسم تسهیلشده توسط طالبان ادامه یابد. احتمالا بهترین چیزی که میتوان به آن دست یافت، «مدیریت» درگیری است تا سطح آن پایین بماند. برای این کار، بازیگران منطقهای، جامعه بینالمللی و ایالات متحده باید با توان اقتصادی، سیاسی و نظامی خود وارد میدان شوند.
پاکستان و افغانستان در متن استراتژی امنیت ملی در حال تحول آمریکا استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ آمریکا (NSS) به طور فزایندهای بر ادغام قدرت اقتصادی، برتری نظامی و رهبری تکنولوژیک تأکید میکند. بر اساس این استراتژی، امنیت اقتصادی از امنیت ملی جداییناپذیر است. حفظ رهبری جهانی آمریکا نیازمند زنجیرههای تأمین تابآور و دسترسی پایدار به منابع حیاتی است.
جلوگیری از تسلط چین بر زنجیره تأمین مواد معدنی به یک اولویت اصلی تبدیل شده است. در این چارچوب ژئواکونومیک، پاکستان و افغانستان به دلیل ذخایر قابل توجه عناصر کمیاب خاکی اهمیت استراتژیک یافتهاند. پاکستان تمایل خود را برای همکاری با آمریکا در زمینه مواد معدنی حیاتی نشان داده است که فرصتی برای واشنگتن جهت تأمین منابع جایگزین فراهم میکند. با این حال، تداوم این همکاری مشروط به ثبات در پاکستان است.
در نتیجه، همکاری ضد تروریسم به یک جزء غیرمستقیم اما ضروری برای منافع اقتصادی و استراتژیک آمریکا تبدیل میشود. واشنگتن به دنبال آن است که اطمینان حاصل کند پاکستان بیش از این به مدار استراتژیک چین رانده نمیشود. ایالات متحده میتواند پروژههای اقتصادی هدفمندی مانند «دهلیز معدنی آمریکا-پاکستان» را دنبال کند که بر اکتشاف، استخراج، پردازش و حملونقل امن مواد معدنی تمرکز دارد.
افغانستان همچنان این چشمانداز استراتژیک را پیچیده میکند. بیثباتی مداوم و حضور شبکههای تروریستی ریسکهایی را برای هرگونه ابتکار توسعه منابع در بلندمدت ایجاد میکند. پاکستان حملات تروریستی را به گروههای مستقر در خاک افغانستان نسبت میدهد و مدعی پیوند میان «هند و رژیم طالبان» است. دخالت عمیقتر آمریکا در کارزار ضد تروریسم پاکستان احتمالاً این انتظار را در اسلامآباد ایجاد میکند که واشنگتن بر دهلی نو فشار بیاورد، امری که واشنگتن عموماً سعی میکند از آن اجتناب کند.
دکترین «صلح از طریق قدرتِ» پرزیدنت ترامپ چارچوبی را برای مدیریت این منافع رقیب ارائه میدهد. واشنگتن با بهرهگیری از روابط خود با هر دو کشور هند و پاکستان، میتواند تفاهمی عملگرایانه ایجاد کند تا افغانستان به عنوان تئاتر جنگهای نیابتی استفاده نشود. کاهش تنش میان هند و پاکستان پیامدهای مثبتی برای افغانستان نیز خواهد داشت؛ چرا که فشار بیشتری بر گروه طالبان وارد میشود تا روابط خود را با گروههای شبهنظامی ضد پاکستان قطع کنند.
در نهایت، ثبات در پاکستان و افغانستان در خدمت اهداف گستردهتر امنیت ملی ایالات متحده، تأمین دسترسی به مواد معدنی حیاتی، محافظت از زنجیرههای تأمین جهانی و مهار نفوذ رو به گسترش چین در آسیای جنوبی و مرکزی است.
ذبیحالله مجاهد، سخنگوی رژیم طالبان، با ادعای استقلال کامل از نفوذ خارجی، وابستگی این گروه به پاکستان را «تبلیغات» بیستساله خواند. او با متهم کردن اسلامآباد به توطئه تحت فشار آمریکا و تلاش برای کنترل کابل، همکاری برای سرکوب تحریک طالبان پاکستان را رد کرد. این ادعاها در حالی مطرح میشود که شواهد تاریخی و گزارشهای بینالمللی بر پیوندهای عمیق استراتژیک میان طرفین تأکید دارند.
طالبان با ناکامی در اداره کشور، حمایت از تیتیپی و تشدید محدودیتها، روابطشان با پاکستان را به مرحله بحران رساندهاند. دیپلماتهای پاکستانی میگویند مقاومت شمال فعالتر شده، انزوای طالبان گستردهتر گردیده و ادامه این روند میتواند افغانستان را بهسوی تغییر رژیم و بیثباتی عمیقتر سوق دهد.
در پی حملات هوایی شامگاه چهارشنبه 5 سنبله به مواضع طالبان پاکستانی و گروه حافظ گلبهادر در ولایتهای خوست و ننگرهار، منابع محلی از کشته و زخمیشدن چندین غیرنظامی، از جمله کودکان، خبر دادند. این حملات که بهوسیله پهپادهای ناشناس انجام شده، بهگفته منابع آگاه، احتمالاً توسط ارتش پاکستان صورت گرفتهاند.
در پی کشته شدن ۵۰ جنگجوی افغانستانی عضو تحریک طالبان پاکستانی (TTP) در درگیری با ارتش پاکستان، طالبان اجساد آنان را به افغانستان منتقل میکند؛ اقدامی که بار دیگر نگاهها را به نقش طالبان در تحولات امنیتی منطقه و اختلافنظرهای هند و روسیه درباره آینده افغانستان جلب کرده است.