نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
در جغرافیای امروز افغانستان تحت سلطه رژیم طالبان، آموختن برای نیمی از پیکر جامعه نه یک حق، بلکه به مثابه جرمی نابخشودنی تعریف شده است.
مسدود شدن دروازههای مکاتب و دانشگاهها به روی دختران، فراتر از یک ستیز ساده با حقوق اولیه انسانی، آغاز یک ویرانی سیستماتیک در زیرساختهای امنیتی، اقتصادی و اجتماعی کشور است که پیامدهای آن از مرزهای داخلی فراتر رفته و ثبات منطقهای را هدف قرار داده است.
آموزش مدرن که همواره به عنوان اصلیترین سد دفاعی در برابر رادیکالیسم و بازوی محرک توسعه عمل کرده، اکنون با حذف زنان از چرخه دانش فرو ریخته است. این خلاء آموزشی، جامعه را به سمتی هدایت میکند که در آن فقرِ ناشی از بیکاری، بستری ایدهآل برای رشد افراطگرایی مذهبی فراهم آورده و مکاتب را از سنگرهای آگاهی به مراکز بازتولید تندروی مبدل کرده است.
این مهندسی جهل، تنها یک وقفه تحصیلی نیست، بلکه جراحی هدفمندی در هویت ملی است که با حذف مضامین علمی و انسانی، ذهن نوجوانان را به جای یادگیری مهارتهای زندگی، با قرائتهای خشونتبار از جهان پر میکند. در واقع، تبدیل کردن دانشآموز از یک «شهروند پرسشگر» به یک «سرباز مطیع»، محصول مستقیمِ رژیمی است که با تخریب نظام آموزشی استاندارد، در حال ساختن لشکری از تودههای بیاراده برای انجام عملیاتهای تخریبی است.
این فاجعه زمانی عمیقتر میشود که بدانیم حذف دختران از چرخه آموزش، به معنای ترور تفکر انتقادی در کانون خانواده است. مادری که از دانش محروم شده، قدرت تبیین و بازدارندگی خود را در برابر تبلیغات زهرآگین گروههای افراطی از دست میدهد و خانواده به شکاری راحت برای ایدئولوژیهای ویرانگری تبدیل میشود که خشونت را به عنوان یک ارزش غیرتی تئوریزه میکنند.
پیامد این رویکرد انقباضی، بلافاصله در شریانهای اقتصادی کشور نمایان شده است؛ جایی که ممنوعیت کار و تحصیل زنان، نیمی از نیروی کار فعال را فلج کرده و قدرت خرید خانوادهها را به شدت کاهش داده است. سقوط بسیاری از خانوادهها به زیر خط فقر مطلق، نه تنها ثروتآفرینی را متوقف کرده، بلکه باعث فروپاشی خدمات عامه از جمله بهداشت و آموزش شده است.
فرار نخبگان زن و نبود پزشکان متخصص در ولایات، نرخ مرگومیر مادران را افزایش داده و افغانستان را به کشوری وابسته تبدیل کرده است که هیچ زیرساخت بومی برای مدیریت بحرانهای خود ندارد. این فقرِ نهادینه شده، اکنون به عنوان موتور محرک جلب و جذب گروههای تروریستی عمل میکند؛ چرا که در ولایات محروم، گروههای تندرو با سوءاستفاده از گرسنگی مردم، خانوادهها را در موقعیت انتخاب میان مرگ یا فرستادن فرزندان به صفوف جنگ قرار میدهند.
در نهایت، تبدیل شدن جغرافیای افغانستان به کانون پرورش اندیشههای ضد ثبات، تهدیدی جدی برای امنیت جهانی است. جامعهای که نیمی از آن نادیده گرفته شده و نیم دیگرش در محیطهای بسته و بدون دانش مدرن رشد کرده، به پناهگاهی امن برای تروریسم بینالمللی تبدیل میشود که مرزهای جغرافیایی را به رسمیت نمیشناسد.
آموزش دختران، تنها یک انتخاب اخلاقی نیست، بلکه تنها راه برونرفت از این چرخه فقر و ترور است. در این میان، رسالت رسانههای مستقل، بازتابِ بدون سانسور این فاجعه است تا نگذارند این آپارتاید جنسیتی به یک نرمِ عادی تبدیل شود. جامعه جهانی نیز باید درک کند که امنیت پایدار در منطقه، مستقیماً از دالانِ مکاتب دخترانه میگذرد و هرگونه سرمایهگذاری بر امنیت، بدون توجه به زیرساخت آموزشی زنان، ریختن آب در هاون است.
دیدگاه بسته شده است.