نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
مداخله نظامی شوروی در ۶ جدی ۱۳۵۸ و خروج آن در ۲۶ دلو ۱۳۶۷، تنها جابهجایی یک قدرت خارجی نبود؛ آغاز دورهای بود که ساختار سیاسی و اجتماعی افغانستان را بهطور بنیادین دگرگون کرد. این نه سال، با وجود پایان حضور شوروی، نه به ثبات انجامید و نه به شکلگیری یک نظم سیاسی پایدار، بلکه کشور را وارد مسیری ساخت که پیامدهای آن تا امروز ادامه یافته است.
سقوط جمهوریت در افغانستان تنها یک شکست نظامی نبود، بلکه برآیند دو دهه انباشت فساد، تمرکزگرایی مفرط و وابستگی ساختاری به حمایتهای خارجی بود. در حالی که میلیاردها دلار صرف دولتسازی شد، شکاف میان نخبگان کابل و واقعیتهای اجتماعی، در کنار توافقات پشتپرده بینالمللی، بستر را برای فروپاشی سریع فراهم کرد. این نوشتار به واکاوی ریشههای داخلی این شکست تاریخی میپردازد.
امانالله خان بذر تجدد را در زمینی کاشت که هنوز گلخانه نداشت. نیت او رهایی از جهل بود، اما شتاب در تغییر، بدون آمادهسازی اخلاق اجتماعی، پیشرفت را به بنبست کشاند. تراژدی تاریخ اینجاست که گاهی قهرمانان نه برای اشتباه بودن، بلکه برای جلوتر بودن از زمان خویش قربانی میشوند. تجدد پیش از آنکه قانون باشد، باید به یک فهم فرهنگی تبدیل شود.