نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
شهرهای افغانستان در حال تجربه فشاری چندجانبهاند که از مهاجرتهای گسترده داخلی، بازگشت میلیونی مهاجران، بحرانهای اقلیمی و ناکارآمدی حکومت طالبان ناشی میشود. این عوامل نهتنها بهصورت همزمان بلکه بهشکل همافزا عمل میکنند؛ بهطوریکه هر یک، دیگری را تشدید میکند. بازگشت اجباری میلیونها مهاجر از ایران و پاکستان، بدون آمادگی زیرساختی یا برنامهریزی، باعث افزایش […]
در چشمانداز پرآشوب خاورمیانه، دو گروه اسلامگرای مسلح با پیشینهای مشابه اما مسیرهایی متفاوت، به دو روایت متضاد از افراطگرایی بدل شدهاند: تحریرالشام در سوریه و طالبان در افغانستان. هر دو از دل بحرانهای داخلی و خلأ قدرت سر برآوردند، اما یکی در تلاش برای تعامل با جهان و نهادسازی است، و دیگری در مسیر تثبیت ایدئولوژی سنتی و انزوا. این مقاله با رویکرد تطبیقی، به بررسی ساختار، رفتار سیاسی، روابط منطقهای و پیامدهای داخلی این دو گروه میپردازد تا نشان دهد افراطگرایی اسلامی دیگر یکپارچه نیست، بلکه چندوجهی و متغیر است.
در ولسوالی سانچارک ولایت سرپل، یک پسر جوان به نام احمدوکیل روز جمعه ۱۱ میزان، بهاتهام ارتباط تلفنی با دختری نامزددار، توسط برادر دختر با ضربات چاقو در بازار مرکزی این ولسوالی به قتل رسید. ضارب پس از ارتکاب قتل بدون هیچ ممانعتی از محل گریخته و تاکنون بازداشت نشده است. این حادثه بار دیگر توجهها را به موج روبهافزایش قتلهای ناموسی در افغانستان و سکوت نهادهای قضایی و امنیتی تحت حاکمیت طالبان جلب کرده است.
در دل بحرانهای سیاسی و اجتماعی افغانستان، قطع اینترنت نهتنها ارتباطات را خاموش کرده، بلکه نفس زندگی مدرن را گرفته است. این اختلال گسترده، از آموزش و اشتغال تا سلامت روان و آزادی بیان، همهچیز را در سکوت فرو برده و جامعهای زخمی را در انزوای تحمیلی رها کرده است.
در سرزمینی که نبوغ میروید اما تحمل اندیشه ریشه نمیدواند، مهاجرت فکری بدل به سنتی تاریخی شده است؛ از ابنسینا تا صدیق افغان، مسیر اندیشه در افغانستان اغلب از تبعید میگذرد، نه از پذیرش.
در جهانی که انسجام ملی رمز بقاست، افغانستان هنوز در جستوجوی هویتی مشترک است؛ پیوندی که بتواند اقوام، زبانها و مذاهب گوناگون را زیر پرچمی واحد گرد آورد و آیندهای پایدار بسازد.