تأسیس امپراتوری درانی؛ تلاقی شمشیر پشتون و قلم فارسی

این نوشتار با نگاهی تحلیلی به دوران درانی‌ها، فرآیند شکل‌گیری دولت متمرکز را در جغرافیای افغانستان امروزی واکاوی می‌کند. متن پیش رو تبیین می‌کند که چگونه تلاقیِ سازمان‌دهی نظامی پشتون‌ها و سنتِ دیرینه‌ی دیوان‌سالاری زبان فارسی، شالوده‌ی یک هویت سیاسی واحد را بنا نهاد. این جستار با عبور از قضاوت‌های اخلاقی مدرن، منطق قدرت در قرن هجدهم را بررسی کرده و نشان می‌دهد که انتخاب زبان فارسی نه یک امتیاز قومی، بلکه ضرورتی راهبردی برای اداره قلمرو و اتصال به تمدن منطقه بوده است.

چگونه یک ساختار سیاسی واحد از دل پراکندگی ملوک‌الطوایفی قرن هجدهم سر برآورد؟
این نوشتار با عبور از قضاوت‌های اخلاقی مدرن، به واکاوی واقع‌گرایانه‌ شکل‌گیری دولت درانی می‌پردازد. متن پیش رو تبیین می‌کند که چگونه انسجام نظامی پشتون‌ها در کنار سنت دیوانی زبان فارسی، ستون‌های اصلی دولت‌سازی در این جغرافیا را بنا نهادند. این جستار دریچه‌ای است به سوی درک منطق قدرت در دوران احمدشاه درانی؛ جایی که ضرورت‌های اداری و فتوحات نظامی، هویتی نوین را در پهنه‌ خراسان آن روزگار رقم زدند.

مقدمه 

این نوشتار جستاری تحلیلی درباره روند تاریخی شکل‌گیری مفهوم دولت و هویت سیاسی در این جغرافیاست. تمرکز اصلی بر بررسی تحولات سیاسی و نظامی است که در نهایت به برآمدن یک ساختار قدرت متمرکز انجامید؛ به‌ویژه نقش چیرگی نظامی و سازمان سیاسی پشتون‌ها در این فرایند. این پژوهش آگاهانه بر بُعد دولت‌سازی تمرکز دارد و قصد آن بررسی جایگاه فرهنگی یا تمدنی دیگر اقوام در دوره‌های پیشین نیست. بدیهی است که فرهنگ این منطقه حاصل مشارکت تاریخی همه‌ اقوام است، اما پرداختن به آن حوزه‌ها خارج از دامنه‌ موضوعی این مقاله است. لذا محدود شدن بحث به روندهای سیاسی، به معنای نادیده گرفتن سهم فرهنگی سایر اقوام نیست، بلکه ناشی از چارچوب تحلیلی این نوشتار است.

ظهور دولت درانی و میراث زبان فارسی

تاریخ این سرزمین و گستره‌ خراسان بزرگ، مجموعه‌ای از تحولات پیچیده است که فهم آن نیازمند نگاهی بی‌طرفانه است. یکی از عناصر بنیادین این منطقه، زبان فارسی به‌عنوان زبان دیوانی بوده است؛ زبانی که قرن‌ها در قلمرو ایران، ماوراءالنهر و هند به‌عنوان ابزار اداری به کار گرفته می‌شد. فارسی نه زبان یک قوم خاص، بلکه یک سنت اداری–تمدنی ریشه‌دار بود که امکان مدیریت قلمروهای وسیع، جمع‌آوری مالیات و تنظیم امور قانونی را فراهم می‌کرد.

در این پهنه، تا پیش از شکل‌گیری دولت درانی، فارسی زبان نخبگان اداری بود. استمرار این وضعیت نه صرفاً ناشی از قدرت یک قوم، بلکه حاصل شبکه‌ منشیان حرفه‌ای بود؛ همان‌گونه که در ایرانِ تحت حکومت ترکان و هند گورکانی، فارسی ابزار کارآمد دولت باقی ماند.

با ظهور احمدشاه درانی در سال ۱۷۴۷، این منطقه پس از قرن‌ها پراکندگی، تحت یک چارچوب سیاسی مرکزی قرار گرفت. این دولت، محصول بسیج ایلی پشتون‌ها، فرماندهی نظامی مؤثر و استفاده هوشمندانه از نخبگان اداری موجود بود. احمدشاه توانست ساختاری ایجاد کند که پایه‌ دولت مدرن و چارچوبی برای هویت ملی در این سرزمین شد.

در این ساختار، پشتون‌ها نقش محوری و بنیان‌گذارانه داشتند، اما اقوام دیگر نیز نقش‌های عملیاتی ایفا کردند؛ تاجیک‌ها در مناصب دیوانی، ازبک‌ها و ترکمن‌ها در امور نظامی شمال و تجارت، و هزاره‌ها در لایه‌هایی از ارتش مشارکت داشتند. این همکاری چندقومی به تثبیت قدرت مرکزی کمک کرد، هرچند رهبری کلان در دست پشتون‌ها باقی ماند.

منطق قدرت در قرن هجدهم

اقدامات نظامی دوره درانی در شمال هند، ایران و آسیای مرکزی، امروزه گاه با برچسب‌هایی چون «پاکسازی قومی» تفسیر می‌شود. اما این وقایع باید در چارچوب منطق سیاسی قرن هجدهم فهمیده شود. در آن عصر، تمامی حکومت‌ها برای تثبیت قدرت از روش‌های مشابه بهره می‌بردند و مفاهیم مدرن حقوق بشری هنوز شکل نگرفته بود.

اگرچه خشونت‌های تاریخی همواره محکوم‌اند، اما تحلیلگر باید بر اساس مقتضیات زمانی قضاوت کند. اگر اقوام دیگر نیز در آن خلأ قدرت پیروز می‌شدند، احتمالاً برای حفظ قلمرو از الگوهای مشابه کشورداری استفاده می‌کردند. همچنین، استمرار زبان فارسی در ادارات پشتون‌ها نتیجه‌ یک ضرورت عملی بود. فارسی ابزار اتصال به سنت اداری منطقه و مدیریت قلمروهای وسیع بود؛ انتخابی کارآمد که فراتر از ترجیحات قومی عمل می‌کرد.

جمع‌بندی

  • این ساختار سیاسی، محصول سازمان‌دهی پشتون‌ها در شرایط خلأ قدرت و پراکندگی ملوک‌الطوایفی بود.

  • پشتون‌ها با قدرت نظامی، یک هویت ملی نسبی و چارچوب سیاسی واحد ایجاد کردند.

  • نقش سایر اقوام در این فرایند، عمدتاً اداری و حمایتی بود، نه بنیان‌گذارانه در سطح کلان.

  • زبان فارسی به‌عنوان یک ابزار مدیریتیِ کارآمد حفظ شد، نه به مثابه یک امتیاز اختصاصی قومی.

  • چرخه‌های قدرت و خشونت در تاریخ منطقه، محصول شرایط ساختاری زمانه بود و نباید با جهان‌بینی مدرن مورد قضاوت ناعادلانه قرار گیرد.