نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
مقدمه
این نوشتار جستاری تحلیلی درباره روند تاریخی شکلگیری مفهوم دولت و هویت سیاسی در این جغرافیاست. تمرکز اصلی بر بررسی تحولات سیاسی و نظامی است که در نهایت به برآمدن یک ساختار قدرت متمرکز انجامید؛ بهویژه نقش چیرگی نظامی و سازمان سیاسی پشتونها در این فرایند. این پژوهش آگاهانه بر بُعد دولتسازی تمرکز دارد و قصد آن بررسی جایگاه فرهنگی یا تمدنی دیگر اقوام در دورههای پیشین نیست. بدیهی است که فرهنگ این منطقه حاصل مشارکت تاریخی همه اقوام است، اما پرداختن به آن حوزهها خارج از دامنه موضوعی این مقاله است. لذا محدود شدن بحث به روندهای سیاسی، به معنای نادیده گرفتن سهم فرهنگی سایر اقوام نیست، بلکه ناشی از چارچوب تحلیلی این نوشتار است.
ظهور دولت درانی و میراث زبان فارسی
تاریخ این سرزمین و گستره خراسان بزرگ، مجموعهای از تحولات پیچیده است که فهم آن نیازمند نگاهی بیطرفانه است. یکی از عناصر بنیادین این منطقه، زبان فارسی بهعنوان زبان دیوانی بوده است؛ زبانی که قرنها در قلمرو ایران، ماوراءالنهر و هند بهعنوان ابزار اداری به کار گرفته میشد. فارسی نه زبان یک قوم خاص، بلکه یک سنت اداری–تمدنی ریشهدار بود که امکان مدیریت قلمروهای وسیع، جمعآوری مالیات و تنظیم امور قانونی را فراهم میکرد.
در این پهنه، تا پیش از شکلگیری دولت درانی، فارسی زبان نخبگان اداری بود. استمرار این وضعیت نه صرفاً ناشی از قدرت یک قوم، بلکه حاصل شبکه منشیان حرفهای بود؛ همانگونه که در ایرانِ تحت حکومت ترکان و هند گورکانی، فارسی ابزار کارآمد دولت باقی ماند.
با ظهور احمدشاه درانی در سال ۱۷۴۷، این منطقه پس از قرنها پراکندگی، تحت یک چارچوب سیاسی مرکزی قرار گرفت. این دولت، محصول بسیج ایلی پشتونها، فرماندهی نظامی مؤثر و استفاده هوشمندانه از نخبگان اداری موجود بود. احمدشاه توانست ساختاری ایجاد کند که پایه دولت مدرن و چارچوبی برای هویت ملی در این سرزمین شد.
در این ساختار، پشتونها نقش محوری و بنیانگذارانه داشتند، اما اقوام دیگر نیز نقشهای عملیاتی ایفا کردند؛ تاجیکها در مناصب دیوانی، ازبکها و ترکمنها در امور نظامی شمال و تجارت، و هزارهها در لایههایی از ارتش مشارکت داشتند. این همکاری چندقومی به تثبیت قدرت مرکزی کمک کرد، هرچند رهبری کلان در دست پشتونها باقی ماند.
منطق قدرت در قرن هجدهم
اقدامات نظامی دوره درانی در شمال هند، ایران و آسیای مرکزی، امروزه گاه با برچسبهایی چون «پاکسازی قومی» تفسیر میشود. اما این وقایع باید در چارچوب منطق سیاسی قرن هجدهم فهمیده شود. در آن عصر، تمامی حکومتها برای تثبیت قدرت از روشهای مشابه بهره میبردند و مفاهیم مدرن حقوق بشری هنوز شکل نگرفته بود.
اگرچه خشونتهای تاریخی همواره محکوماند، اما تحلیلگر باید بر اساس مقتضیات زمانی قضاوت کند. اگر اقوام دیگر نیز در آن خلأ قدرت پیروز میشدند، احتمالاً برای حفظ قلمرو از الگوهای مشابه کشورداری استفاده میکردند. همچنین، استمرار زبان فارسی در ادارات پشتونها نتیجه یک ضرورت عملی بود. فارسی ابزار اتصال به سنت اداری منطقه و مدیریت قلمروهای وسیع بود؛ انتخابی کارآمد که فراتر از ترجیحات قومی عمل میکرد.
جمعبندی
این ساختار سیاسی، محصول سازماندهی پشتونها در شرایط خلأ قدرت و پراکندگی ملوکالطوایفی بود.
پشتونها با قدرت نظامی، یک هویت ملی نسبی و چارچوب سیاسی واحد ایجاد کردند.
نقش سایر اقوام در این فرایند، عمدتاً اداری و حمایتی بود، نه بنیانگذارانه در سطح کلان.
زبان فارسی بهعنوان یک ابزار مدیریتیِ کارآمد حفظ شد، نه به مثابه یک امتیاز اختصاصی قومی.
چرخههای قدرت و خشونت در تاریخ منطقه، محصول شرایط ساختاری زمانه بود و نباید با جهانبینی مدرن مورد قضاوت ناعادلانه قرار گیرد.
حذف زبان فارسی از لوحه شفاخانه تخصصی سرطان کابل، همزمان با افتتاح این مرکز ۷۰ تختخوابی تحت حمایت اروپا و هند، پرده از سیاستهای نوین زبانی رژیم طالبان برداشت. این اقدام در حالی صورت میگیرد که بیماران سرطانی همچنان با بحران دارو و تجهیزات روبرو هستند و به کمکهای بینالمللی وابستگی شدیدی دارند.
فعالان حقوق بشر و جنبشهای اعتراضی افغانستان کارزاری یکهفتهای را برای مبارزه همزمان با آپارتاید جنسیتی علیه زنان و آپارتاید زبانی علیه فارسیدری آغاز کردند. این کارزار با تأکید بر همافزایی این دو جنایت توسط رژیم طالبان، از جامعه جهانی و سازمان ملل میخواهد تا با فشار مؤثر، این رژیم را در قبال جنایات ضدبشری پاسخگو سازند.
موزیم پیروزی در مسکو نمایشگاه «زمان فداکاری» را برای بازخوانی جنگ ده ساله شوروی در افغانستان (۱۹۷۹-۱۹۸۹) گشایش میدهد. این نمایشگاه شامل اسناد، مدالها و وسایل شخصی نظامیان روسی است که به مناسبت روز یادبود خدمتگزاران خارج از مرزهای روسیه برگزار میشود. در این رویداد، آثار فرهنگی بهجامانده از افغانستان نیز در معرض دید بازدیدکنندگان قرار خواهد گرفت.
افغانستان سرزمینی با تنوع گسترده قومی و تجربههای پیچیده قدرت است؛ جایی که تاریخ آن میان هویتهای گوناگون، رقابتهای سیاسی و تلاشهای مداوم برای همزیستی شکل گرفته. گذشته این کشور نشان میدهد که نبودِ قرارداد اجتماعی عادلانه و مداخله قدرتهای خارجی، بارها مسیر ثبات را مختل کرده و ضرورت بازاندیشی در ساختار قدرت را برجسته کرده است.