چرا پول افغانستان نسبتاً پایدار است؟

پایداری نسبی پول افغانی نه نشانه شکوفایی اقتصاد است و نه حاصل مدیریت معجزه‌آسا؛ بلکه نتیجه پیوند آن با اقتصاد واقعی مردم است. اقتصادی که بر دادوستد روزمره، مصرف واقعی و نیازهای میدان‌محور ایستاده، نه بر بدهی، حباب و توهم رشد. افغانی زخمی است، اما هنوز بر زمین واقعیت ایستاده است.
در روزگاری که بیشتر تحلیل‌ها از فروپاشی کامل اقتصاد افغانستان سخن می‌گویند، پرسش اساسی این است: چرا پول افغانی، با وجود بحران سیاسی، فقر گسترده و فشارهای خارجی، هنوز نسبتاً پایدار مانده است؟ این یادداشت با فاصله گرفتن از تحلیل‌های سطحی، پاسخی واقع‌گرایانه و ساختاری به این پرسش می‌دهد.

یکی از پرسش‌های جدی سال‌های اخیر این است که چرا پول افغانی، با وجود بحران سیاسی، فقر گسترده و فشارهای خارجی، نسبت به بسیاری از ارزهای منطقه‌ای نوسان شدیدتری نداشته است. در حالی که انتظار می‌رفت اقتصاد افغانستان پس از سقوط نظام سیاسی دچار فروپاشی پولی شود، واقعیت مسیر دیگری را نشان داد.

برای پاسخ به این پرسش، باید از نگاه سطحی به اقتصاد فاصله گرفت و به ساختار واقعی آن نزدیک شد.

اقتصاد افغانستان، برخلاف بسیاری از کشورهای منطقه، کمتر درگیر بازارهای اعتباری، بدهی‌های کلان دولتی، بورس، اوراق مالی و حباب‌های پولی است. گردش پول در افغانستان بیشتر در سطح زندگی واقعی اتفاق می‌افتد: خرید، فروش، حواله، واردات ضروری و مصرف مستقیم. پول افغانی بیشتر بر دادوستد ایستاده است تا بر وعده‌ها.

در بسیاری از کشورهای منطقه، ارزش پول قربانی «اقتصاد کاغذی» شده است؛ اقتصادی که بر وام، چاپ پول، بدهی و نمایش رشد بنا شده است. اما در افغانستان، به دلیل ضعف همین ساختارهای مالی مدرن، پول هنوز به زندگی واقعی مردم متصل مانده است. این اتصال، هرچند نشانه فقر ساختاری است، اما هم‌زمان عامل نوعی ثبات نسبی نیز شده است.

پس از تغییر نظام سیاسی، موجی از گلایه درباره بیکاری شکل گرفت. اما در دل همین بحران، یک واقعیت تلخ آشکار شد: بسیاری از شغل‌های دوره جمهوریت، بازتاب ظرفیت واقعی اقتصاد افغانستان نبودند، بلکه محصول تزریق پول خارجی بودند. ارتش، پلیس و پروژه‌های خارجی شغل می‌ساختند، اما این شغل‌ها با قطع بودجه فرو ریختند. آن‌چه از میان رفت، اقتصاد نبود؛ تصویر اقتصاد بود.

اقتصاد ملی زمانی واقعی است که از کف جامعه بجوشد، نه از قراردادهای وارداتی.

این وضعیت را می‌توان با یک مثال ساده توضیح داد: خانواده‌ای که با قرض و قسط زندگی زیباتری دارد، شاید امروز آسوده‌تر به نظر برسد، اما امنیت آینده ندارد. در مقابل، خانواده‌ای که با داشته‌های واقعی خود زندگی می‌کند، هرچند ساده‌تر، اما مطمئن‌تر می‌تواند برنامه‌ریزی کند. زیبایی بدهی‌محور، آینده ندارد؛ اما سادگی واقع‌محور، امکان بقا دارد.

همین منطق در سطح کشور نیز صادق است. اقتصاد بدهی‌محور زیباست، اما شکننده؛ اقتصاد واقع‌محور کم‌زرق‌وبرق است، اما ماندگار.

کمبود شغل در کوتاه‌مدت سرگردانی و فشار اجتماعی ایجاد می‌کند، اما در بلندمدت می‌تواند جامعه را مجبور کند به پرسش‌های اساسی بازگردد: چه می‌توان تولید کرد؟ چه باید صادر کرد؟ چه چیزی را واقعاً باید وارد کرد؟ این بازگشت به واقعیت، شرط شکل‌گیری اقتصاد ملی است.

البته هیچ تحلیلی حق ندارد رنج مردم را نادیده بگیرد. گرسنگی، فقر و ناامنی روانی واقعیت‌هایی نیستند که بتوان آن‌ها را با تحلیل‌های بلندمدت توجیه کرد. این مشکلات می‌توانند امنیت اجتماعی را تضعیف کنند و اعتماد عمومی را از میان ببرند. تفاوت بزرگی وجود دارد میان «تحمل سختی برای اصلاح» و «تحمیل سختی به مردم».

در تاریخ، نمونه‌های متفاوتی وجود دارد. چین هزینه‌ای بسیار سنگین پرداخت، اما توانست از خطاها عبور کند و مسیر اصلاح را انتخاب کند. کامبوج نیز هزینه‌ای حتی سنگین‌تر پرداخت، اما نتوانست آن رنج را به اصلاح ساختاری تبدیل کند. این مقایسه نشان می‌دهد که رنج به‌تنهایی ضامن پیشرفت نیست؛ آن‌چه تعیین‌کننده است، توان جامعه در تبدیل رنج به آگاهی و مدیریت است.

افغانستان نه چین است و نه کامبوج. نه ظرفیت جهش سریع دارد و نه الزاماً محکوم به فروپاشی است. افغانستان در مسیری میانه حرکت می‌کند؛ مسیری دشوار، کند و وابسته به کیفیت مدیریت سیاسی امروز و فردای کشور.

پایداری نسبی پول افغانی، نه نشانه شکوفایی اقتصاد است و نه نشانه سلامت کامل؛ بلکه نشانه پیوند آن با اقتصاد واقعی مردم است. پولی که هنوز بیشتر در بازار زندگی می‌چرخد تا در بازی‌های مالی.

افغانی فقیر است، اما واقعی است؛ زخمی است، اما هنوز ایستاده است!

در نهایت، پاسخ پرسش آغازین چنین است:
پول افغانستان پایدار مانده، نه چون اقتصاد قوی است، بلکه چون اقتصاد هنوز واقعی است؛ اقتصادی میدان‌محور که ناگزیر در شرایط فعلی تحمل می‌شود. اگر این اقتصاد با مدیریت درست و تمرکز بر ظرفیت‌های داخلی اداره شود، می‌تواند در درازمدت به یک مدل پایدار و پویا تبدیل شود؛ نه الزاماً، اما ممکن.

ارزهایی که روی توهم ایستاده‌اند، زیباتر سقوط می‌کنند.
ارزی که روی واقعیت ایستاده، آهسته‌تر حرکت می‌کند، اما دیرتر می‌افتد.