نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
باشندگان کارته علیآباد شهر مزارشریف میگویند که چاشت روز گذشته هنگامی که هیچکدام از اعضای خانواده «آصفه» در خانه نبودهاند، افراد مسلح ناشناس با ورود به خانه آنان، گلوی «اصفه» ۹ ساله را با چاقو بریدهاند. آنان میگویند که تاکنون مشخص نشده است که این رویداد توسط چه کسانی صورت گرفته است. غلامرسول، پدر این […]
باشندگان کارته علیآباد شهر مزارشریف میگویند که چاشت روز گذشته هنگامی که هیچکدام از اعضای خانواده «آصفه» در خانه نبودهاند، افراد مسلح ناشناس با ورود به خانه آنان، گلوی «اصفه» ۹ ساله را با چاقو بریدهاند.
آنان میگویند که تاکنون مشخص نشده است که این رویداد توسط چه کسانی صورت گرفته است.
غلامرسول، پدر این کودک که در معدن زغال سنگ کار میکند میگوید که با هیچ کسی دشمنی و خصومت نداشته است و دخترش توسط دزدان به کشته شده است.
پدر آصفه، سه فرزند دارد و آصفه فرزند بزرگش بوده است. او از حکومت میخواهد تا عاملان قتل دخترش را بازداشت کند.
در همین حال عادلشاه عادل، سخنگوی فرماندهی پلیس بلخ با تأیید این خبر میگوید: این رویداد چاشت روز گذشته در منطقه علیآباد از مربوطات ناحیه دوازدهم شهر مزارشریف رخ داده است.
محمدفردین طاهرنوروزی، خبرگزاری شانا، بلخ
عبداللطیف نظری، معاون وزارت اقتصاد طالبان، در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس، لیستی از دستاوردهای اقتصادی و دیپلماتیک این گروه در سال ۱۴۰۳ ارائه کرده است. ادعاهایی مبنی بر ثبات پول ملی، کنترل قیمتها، افزایش صادرات و تقویت روابط با کشورهای همسایه که سوالات جدی را در مورد وضعیت واقعی افغانستان مطرح میکند. ادعاهای مطرح […]
بانو مریم محمدی، نویسنده و شاعری که با قلمی توانمند و احساسی عمیق، داستانهایی از دل زندگی مینویسد، در این متن به روایت تلخ و تأثیرگذار یک پدر میپردازد. او با نگاهی انسانی و بیپرده، زخمهای روحی و اجتماعی را به تصویر میکشد که در سایه فقر، خشونت و بیعدالتی شکل میگیرند. این داستان، نه […]
زرلشت لیان، نویسندهای متعهد به مسائل اجتماعی و فرهنگی، با قلمی موشکافانه و پر احساس به بررسی چالشها و تبعیضهای موجود در جوامع مردسالار پرداخته است. در نوشتهاش، او به عمق مفاهیم فرهنگی و ساختاری خشونت علیه زنان نفوذ میکند و با تشریح نقشهای جنسیتی و انکار هویت زنانه، توجه به ضرورت تغییرات بنیادین در […]
در کوچههای تنگ و تاریک کابل، جایی که بوی نان خشک و دود لاستیک سوخته در هم میآمیخت، زینت کنار در خانه نشسته بود. دستهایش را روی شکمش گذاشته بود، گویی میخواست چیزی را نگه دارد، چیزی که هنوز نبود. هوا بوی خاک میداد، بوی عرق مردانی که از کارهای طاقتفرسا بازمیگشتند و بوی خستگی […]
دیدگاه بسته شده است.