اسلام‌آباد زیر آتش؛ پایان توهم استراتژیک پاکستان

حمله مرگبار در قلب اسلام‌آباد، پایان رسمی توهم «عمق استراتژیک» پاکستان بود. اسلام‌آباد اکنون مجبور است با نیرویی بجنگد که دهه‌ها از آن حمایت می‌کرد. این چرخش قاطع سیاست، فشار منطقه‌ای لازم برای تضعیف پایه‌های قدرت طالبان افغانستان را فراهم می‌آورد و به خواست عمومی برای برچیده شدن این رژیم جامه عمل می‌پوشاند.

حمله انتحاری مرگبار اخیر در قلب پایتخت پاکستان، اسلام‌آباد، که ده‌ها قربانی بر جای گذاشت و توسط گروه «جماعت‌الاحرار» مسئولیت آن پذیرفته شد، صرفاً یک عملیات تروریستی نبود، بلکه نمادین یک شکست بزرگ در استراتژی منطقه‌ای پاکستان است. این رویداد زنگ خطر را در سطح امنیتی به صدا درآورد و نشان داد که چگونه بازی دیرینه اسلام‌آباد در منطقه به نقطه‌ای رسیده که خود را قربانی کرده است.

برای دهه‌ها، پاکستان به عنوان حامی بی‌چون‌وچرای طالبان افغانستان و حامی سیاست «عمق استراتژیک» در کابل شناخته می‌شد. بازگشت دوباره طالبان به قدرت در آگوست ۲۰۲۱ از نظر اسلام‌آباد یک موفقیت استراتژیک به شمار می‌آمد که نفوذ هند را کاهش می‌داد. اما این پیروزی به طور ناخواسته منجر به جسورتر شدن و احیای مجدد گروه همفکر و متحد آن‌ها یعنی «تحریک طالبان پاکستان» (TTP) شد.

طالبان افغانستان که اکنون حاکم هستند، تی‌تی‌پی را متحد ایدئولوژیک و برادر خود می‌دانند و حاضر به اقدام قاطع علیه آن‌ها نیستند. در نتیجه، تی‌تی‌پی یا همان طالبان پاکستان با استفاده از خاک افغانستان به عنوان پناهگاه، حملات خود را در خاک پاکستان به شدت افزایش داد. این شکاف عمیق میان امنیت داخلی پاکستان و وفاداری ایدئولوژیک طالبان افغانستان به طالبان پاکستان، نقطه اصلی فروپاشی روابط دو هم‌پیمان قدیمی است.

حمله اسلام‌آباد که در یک منطقه حیاتی قضایی رخ داد، مهر تأییدی بر این شکست استراتژیک زد. تکذیبیه طالبان پاکستان در قبال پذیرش مسئولیت توسط جماعت‌الاحرار، نشان‌دهنده پویایی پیچیده‌ای است، اما پیامد آن برای پاکستان یکی است: تهدید داخلی غیرقابل انکار است. به همین دلیل، اظهارات قاطع خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان که مذاکره با طالبان را «نادرست» خواند، عملاً به معنای پایان رسمی رویکرد مصالحه و آغاز فاز جدیدی از مقابله سخت و نظامی است.

تغییر موضع قاطع اسلام‌آباد پیامدهای جدی منطقه‌ای به دنبال دارد. این وضعیت، مستقیماً حکومت طالبان افغانستان را که همچنان از اقدام قاطع علیه «تحریک طالبان پاکستان» امتناع ورزیده یا ناتوان بوده است، زیر سؤال می‌برد. بی‌عملی طالبان کابل در قبال تهدید TTP، احتمال اقدامات نظامی یک‌جانبه پاکستان (مانند حملات فرامرزی) را بالا می‌برد که می‌تواند حاکمیت شکننده و نامشروع طالبان و ثبات مرزها را به چالش بکشد. در بعد ژئوپلیتیک، محکومیت این حمله توسط ایالات متحده و اعلام حمایت از پاکستان نیز، فشار بین‌المللی بر این رژیم را مضاعف می‌کند.

در حالی که عواقب انسانی این تنش‌ها برای مردم افغانستان تأسف‌بار است، این وضعیت یک فرصت بی‌سابقه سیاسی برای تضعیف رژیم طالبان ایجاد می‌کند. این فشار مضاعف و مستقیم از سوی پاکستان، که زمانی حامی اصلی این گروه بود، بزرگترین ضربه را به مشروعیت و ادعای حاکمیت طالبان وارد می‌آورد.

این شرایط، هم‌راستا با خواست عمومی و بلندمدت مردم افغانستان برای برچیده شدن رژیم انحصاری طالبان است و می‌تواند به عنوان کاتالیزور اصلی عمل کند تا پایه‌های قدرت طالبان متزلزل شده، تحرکات اپوزیسیون تقویت شود، و سرانجام مسیری برای فروپاشی این ساختار حاکمیتی و جایگزینی آن با یک نظام سیاسی منتخب و فراگیر هموار شود.

در نهایت، حمله در پایتخت پاکستان، نه تنها یک تغییر مسیر در سیاست داخلی این کشور بود، بلکه پرده از شکست بزرگ‌ترین محاسبه استراتژیک اسلام‌آباد برداشت.

این لحظه، که پاکستان مجبور به مقابله مستقیم با نیروی سابق خود شده است، پیامی آشکار به رژیم طالبان می‌فرستد: ایدئولوژی برادری دیگر بر امنیت ملی ارجح نیست. فاز جدید تنش‌ها، در حالی که در کوتاه‌مدت از لحاظ انسانی پرهزینه است، از نظر سیاسی یک سکوی پرتاب تاریخی محسوب می‌شود.

این فشار منطقه‌ای اکنون در هماهنگی کامل با اراده مردم افغانستان برای پایان دادن به حاکمیت انحصاری و نامشروع طالبان قرار گرفته و زمینه را برای تضعیف پایه‌های قدرت این رژیم و حرکت به سوی تشکیل یک نظام سیاسی مسئولیت‌پذیر، فراگیر و منتخب در افغانستان مهیا خواهد کرد.